ای خطت نقشی ز نو انگیخته
مشک تر پیرامن گل ریخته
۱با خیال لعل رنگ آمیز تو
آب چشم ما به خون آمیخته
۲دارم از زلف تو صد پاره دلی
هر یک از مویی دگر آویخته
۳آهوان دیده فریب چشم تو
هر کدام از گوشه ای بگریخته
۴چشم من هر شب به جست و جوی دل
خاک کویت را به مژگان بیخته
۵تا سر زلف تو از کف داده ام
رشته جان از تنم بگسیخته
۶جامی از وصف میانت قاصر است
گرچه هر دم صد خیال انگیخته
۷