غزلیات

شمارهٔ ۵۶۰ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زد شیخ شهر طعنه بر اسرار اهل دل

المرء لایزال عدوا لما جهل

۱

تکفیر کرد پیر مغان را وگر برد

بویی ز کفر او شود از دین خود خجل

۲

محضر به خون اهل صفا می زند رقم

این رقعه بر جهالت او بس بود سجل

۳

آیین صدق و رسم مروت نه کار اوست

از طبع منحرف مطلب خلق معتدل

۴

ساقی بیا که ذکر کدورت کدورت است

تا هست مهل باده صافی ز کف مهل

۵

آن جام می بیار که از لوح اعتبار

سازد غبار هستی موهوم مضمحل

۶

باشد که مرتفع شود از آفتاب می

آثار ظلمتی که نماید ز مد ظل

۷

جامی به بزم پیر مغان بار خواست دوش

نگسسته دل هنوز ز پیوند آب و گل

۸

مستی زد این ترانه به آواز چنگ و گفت

یا طالب الوصول تجرد لکی تصل

۹

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـل۹ از ۹ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. دلجهل
  2. بردخجل
  3. رقمسجل
  4. اوستمعتدل
  5. استمهل
  6. اعتبارمضمحل
  7. میظل
  8. دوشگل
  9. گفتتصل

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.