آن ماهرو که چشم من است و چراغ دل
دردا که سوختم ز فراقش به داغ دل
۱خاطر به فکر غیر مجو لذت غمش
عشرت کجا توان چو نباشد فراغ دل
۲گم گشت با نشانی داغش دل از برم
آورده ام به زلف وی اکنون سراغ دل
۳تا بسته ام خیال خط و عارضش مرا
ریحان و لاله می دمد از باغ و راغ دل
۴هر غنچه کان به سینه ز پیکان او دمید
ما را شکفت صد گل راحت ز باغ دل
۵عمری ست بر گذار نسیم عنایتیم
باشد که بوی وصل وزد بر دماغ دل
۶جامی بدان امید که آید خیال دوست
هر شب به کنج سینه فروزد چراغ دل
۷