مایل به قامت تو بود طبع مستقیم
مجبول بر محبت تو فطرت سلیم
۱بعد از وجود جوهر فرد دهان تو
چون نفی جزو لایتجزی کند حکیم
۲ما را به عهد تو چه مجال سفر که شد
هر جا مسافری ست بر این آستان مقیم
۳در یتیم گوهر دندان توست و لب
بالای آن چو مرحمت و لطف بر یتیم
۴خال تو نقطه ای ست ز کلک دبیر صنعت
در برکشیده حلقه زلف تواش چو جیم
۵جان وقف آیت خط توست اینک آن دهان
بهر لزوم وقف به سرخی نوشته میم
۶تا زیر هر قدم کشدت تحفه ای جدا
جامی نشسته بر سر راهت دلی دو نیم
۷