ز لعلش کام جستم داد دشنام
بحمدالله که باری یافتم کام
۱برو ای ماه گردون گوشه ای گیر
که آمد ماه من بر گوشه بام
۲چو بر یاد لبت نوشم می لعل
لبالب گردد از خون جگر جام
۳همای سدره باشد کمترین صید
گهی کز مشک گرد مه نهی دام
۴به رخ ماهی ولی ماه دل افروز
به قد سروی ولی سرو گل اندام
۵مگو عشقت زکی بوده ست و تاکی
ندارد عشق ما آغاز و انجام
۶سگت را کاش جامی نام بودی
که رفتی بر زبانت گه گه این نام
۷