به ناخن سینه خود می خراشم
ز دل جز حرف عشقت می تراشم
۱بسی گمنام تر بودم ز ذره
بدینسان مهر رویت ساخت فاشم
۲نباشد عیش من جز یاد آن روی
ببین ای پندگو حسن معاشم
۳دو عالم گفتی ارزد ژنده فقر
چنین ارزان منه نرخ قماشم
۴ز دیده کرده ام پر دامن از در
بیا تا در قدم های تو پاشم
۵فتد در ساکنان سدره هر صبح
خروش از ناله های دل خراشم
۶مرا گفتی سگ من باش جامی
سگ تو گر نباشم پس چه باشم
۷