من غایبانه عاشق آن روی مهوشم
بی منت نظر به خیالی ازو خوشم
۱شد شوق تو فزون به تماشای سرو و گل
بالا گرفت ازین خس و خاشاک آتشم
۲غش می کنم به یاد لب لعل دلکشت
از جام دور می نرسد باده بی غشم
۳وصلت به هیچ نقش میسر نشد مرا
صد بار چهره گرچه به خون شد منقشم
۴چشم امل به چشمه کوثر چرا نهم
از جام نیم خورد تو گر جرعه ای چشم
۵جامی ز زر و گوهر اگر جیب من تهی ست
حاشا که فکر بیهده دارد مشوشم
۶این بس مرا که شد صدف در شاهوار
گوش زمانه از گهر نظم دلکشم
۷