غزلیاتشمارهٔ ۶۳۹ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریچنین کافتاده دور از جان خویشمچگونه زنده ام حیران خویشم۱به وصلم گر نداری زنده این بسکه بینی کشته هجران خویشم۲ندارد تاب مرهم سینه ریشکرم کن زخمی از پیکان خویشم۳ربودی دل ز من جان و خرد نیزوز این پس در غم ایمان خویشم۴ز سیلاب مژه شد خانه ام پستخراب دیده گریان خویشم۵سگم خوان و استخوانی ده کیم منکه خوانی میهمان بر خوان خویشم۶بر آن در ناله کردم گفت جامیمده دردسر از افغان خویشم۷