بگشا دری از تیغ جفا سینه ما را
وز سینه برون بر غم دیرینه ما را
۱چون ناوک دلدوز تو راحت نرساند
هر مرهم راحت که رسد سینه ما را
۲ماییم و دل صاف چو آیینه چه داری
محروم ز عکس رخت آیینه ما را
۳تو شاهی و ما عور و گداییم چه نسبت
با اطلس زربفت تو پشمینه ما را
۴ما را اگر از کینه به پهلو ندهی راه
این بس که به دل جای دهی کینه ما را
۵گر جلوه کنان بگذری آدینه به مسجد
بتخانه کنی مسجد آدینه ما را
۶جامی چه کنی گنج هنر عرض چو آن شوخ
قدری ننهد حاصل گنجینه ما را
۷