داد از تو که هیچت روش داد نمانده ست
فریاد که پیشت سر فریاد نمانده ست
۱در زمره عشقت دل آسوده نبینم
در کشور ظالم ده آباد نمانده ست
۲تا قاعده عشق تو شد بنده گرفتن
در دایره دهر یک آزاد نمانده ست
۳در بادیه عشق تو آن کعبه روم من
کش لنگ شده راحله و زاد نمانده ست
۴دل را غم عشق تو بود مایه شادی
در عهد تو کس را دل ناشاد نمانده ست
۵گفتی کنم از نامه گهی یاد تو دردا
کز بخت من آن وعده تو را یاد نمانده ست
۶از دولت شاگردی عشق تو زجامی
مانده ست غزلها که ز استاد نمانده ست
۷