جز مرغ غمت کرده به دل خانه کسی نیست
جاساخته جز جغد به ویرانه کسی نیست
۱زد بر در دل حلقه خیالت ز سر زلف
گفتم که درون آی که بیگانه کسی نیست
۲در میکده ها گشتم و در صومعه ها نیز
از چشم تو بی نعره مستانه کسی نیست
۳از روی و لب و زلف تو امروز درین شهر
جز عاشق و میخواره و دیوانه کسی نیست
۴گو با دگران شرح کرامات خود ای شیخ
در مجلس ما قابل افسانه کسی نیست
۵از نکته یکتایی حسنت چه زنم دم
شایسته این گوهر یکدانه کسی نیست
۶جامی چو دلت رفت به سینه چه زنی سنگ
در کوفتنت چیست چو در خانه کسی نیست
۷