غزلیات

شمارهٔ ۶۱۸ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا که وصل تو را از خدای می خواهم

بیا که گوش بر آواز و چشم بر راهم

۱

به مهر روی تو با دیده ستاره فشان

نشسته شب همه شب در نظاره ما هم

۲

خوش آنکه من به فراقت نهاده باشم دل

نوید دولت وصلت دهند ناگاهم

۳

گذشت عمر و نیامد به چنگم آن سر زلف

ببین درازی امید و عمر کوتاهم

۴

اگر نه خانه کنم همچو کوهکن در سنگ

به بام و در فتد آتش ز شعله آهم

۵

غلام پیر مغانم که فیض عامش ساخت

به یک دو جام ز انجام کارآگاهم

۶

مگو به عشوه کزین خاک در برو جامی

که من سگان تو را کمترین هواخواهم

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـهم۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. خواهمراهم
  2. فشانهم
  3. دلناگاهم
  4. زلفکوتاهم
  5. سنگآهم
  6. ساختکارآگاهم
  7. جامیهواخواهم

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.