بیا که وصل تو را از خدای می خواهم
بیا که گوش بر آواز و چشم بر راهم
۱به مهر روی تو با دیده ستاره فشان
نشسته شب همه شب در نظاره ما هم
۲خوش آنکه من به فراقت نهاده باشم دل
نوید دولت وصلت دهند ناگاهم
۳گذشت عمر و نیامد به چنگم آن سر زلف
ببین درازی امید و عمر کوتاهم
۴اگر نه خانه کنم همچو کوهکن در سنگ
به بام و در فتد آتش ز شعله آهم
۵غلام پیر مغانم که فیض عامش ساخت
به یک دو جام ز انجام کارآگاهم
۶مگو به عشوه کزین خاک در برو جامی
که من سگان تو را کمترین هواخواهم
۷