مانده ام از یار دور و زنده ام
زین گنه تا زنده ام شرمنده ام
۱برنیارم کند ازان لب بوسه ای
گرچه عمری در طلب جان کنده ام
۲برده ام لاغر تنی پیش رقیب
استخوانی پیش سگ افکنده ام
۳بندگان داری سگان هم نیز و من
بندگان را سگ سگان را بنده ام
۴تا چشیدم لذت غم های تو
آید از شادی عالم خنده ام
۵ز اطلسی شاهی اگر عورم چه عار
خلعت من بس لباس ژنده ام
۶گفته جامی نمی ارزد به هیچ
هر چه می گویی بدان ارزنده ام
۷