همچو نقطه خال آن شیرین دهن
زیر لب افتاده بالای ذقن
۱می کنم زان خال لب هر لحظه یاد
می نهم داغی به جان خویشتن
۲حرص دانه رفت از مور و نرفت
شوق خال او هنوز از جان من
۳گم شد اندر پیرهن لاغر تنم
رشته ای کم باش گو از پیرهن
۴آه عاشق گر نبودی خانه سوز
جا کجا در سنگ کردی کوهکن
۵سوخت جانم ز آتش آه ای سرشک
زودتر آبی بر این آتش بزن
۶جامی آن خال سیه خوش دانه ای ست
تخم مهرش در زمین دل فکن
۷