هر دم ار تیرت فتادی بر دلم
صد در رحمت گشادی بر دلم
۱چون فروغ آفتاب از هر دری
پرتو رویت فتادی بر دلم
۲سر حسنت را که بودی آینه
گر نه خود را جلوه دادی بر دلم
۳دل به فریاد آمدی از دست تو
گر نه تو دستی نهادی بر دلم
۴سینه از غم چاک شد خیز ای رقیب
تا خورد یک لحظه بادی بر دلم
۵دیده عمدا بستم از خوبان ولی
نیست چندان اعتمادی بر دلم
۶تا مراد من چو جامی یاد توست
شد فرامش هر مرادی بر دلم
۷