چو می دور ازان لعل میگون خورم
حریفان می لعل و من خون خورم
۱شدم ناتوان از غمش وین زمان
خورم غم که دیگر غمش چون خورم
۲مده عشوه گو کز غمش بی خودم
من از باده مستم چه افیون خورم
۳حریفان کم می گرفتند و من
به یاد لبش هر دم افزون خورم
۴چه من سرخوش از جام عشقم چرا
می عشرت از خم گردون خورم
۵اگر مست لیلی شوم دور نیست
چو من باده از جام مجنون خورم
۶گل آمد به کف جام جامی چه عیب
که در پای گل جام گلگون خورم
۷