به روی من از لطف بگشا دری
مرا زین درم بر در دیگری
۱سرم را مکن ز آستانت جدا
که با آستان تو دارم سری
۲ز مسکینیم نیست جا پیش تو
ز من هیچ جا نیست مسکین تری
۳شد افزون ز افسون تو سوز دل
دمیدی دمی شعله زد اخگری
۴ندارد فروغ رخت آفتاب
چو مه نیست تابنده هر اختری
۵بریدی به آن غمزه پیوند وصل
زدی بر رگ جان مرا نشتری
۶ز میگون لبت دور جامی مدام
ز خون جگر می کشد ساغری
۷