ز هر سو بدانند و رویت نکو
حماک الله ای دوست من کل سو
۱به خون جگر می کنم چهره تر
همین است پیش توام آبرو
۲رسان تیزتر آبی از تیغ خویش
که شد خشکم از آتش دل گلو
۳اگر کوزه می شکستم چه شد
به جرمانه گیرم به گردن سبو
۴بگو عاشقم بر فلان گفته ای
ز من این چه لایق بود خود بگو
۵منم آن گدا بر در میکده
که سازم پر از شی ء لله کدو
۶به هر جا مهی چون تو منزل نساخت
دل جامی آنجا نیامد فرو
۷