شبی چون مه نمودی روی نیکو
برآمد نعره از انجم که ما هو
۱رمد آهو ز مردم با تک تیز
درین شیوه تو بگذشتی ز آهو
۲برت هست آیتی در لطف و رخ نیز
گه از برخوانم این آیت که از رو
۳سرشکم خواهد از زانو گذشتن
ز شوقت چند گریم سر به زانو
۴دو چشم تو عجایب جادوانند
ندیدم همچو آن دو هیچ جادو
۵همه صاحبدلان را ذوق کعبه
من بی دین و دل را ذوق آن کو
۶تنت در خرقه گر گم گشت جامی
چه شد کم گیر ازین پشمینه یک مو
۷