زهی چشم جهان بین روشن از تو
به چشم ما جهان چون گلشن از تو
۱مکن گو خانه ام روشن مه پر
که پر ماه است بام و روزن از تو
۲ز بس در دلیری استاد گشتی
بتان گیرند تعلیم این فن از تو
۳لبت گر جان ستان بودی چو غمزه
نبردی جان سلامت یک تن از تو
۴بدرد جیب تا دامن گر افتد
جدا همچون قبا پیراهن تو
۵زند گل لاف با پیراهنت لیک
ندارد بویی آن تردامن از تو
۶مگو هر دم چه خواهی جامی از من
که غیر از تو نمی خواهم من از تو
۷