دلا کام از لبش با چشم تر جو
والا لم تجد ما کنت ترجو
۱پر است این چشم تر زان عارض و لب
کسی کم دیده زین پر آبتر جو
۲کشد یکبارگی پیش توام دل
اگر بنماییم یک بار گیسو
۳تو را موی از درازی تا میان است
خدا را این میان توست یا مو
۴تو را بس نیست در زلف آن همه چین
که چینی دیگر افکندی در ابرو
۵خط است آن یا فشاندی جعد مشکین
نشست از مشک گردی گرد آن رو
۶مگو جامی برو مهر بتان ورز
من این دانم مرا چیزی دگر گو
۷