گر همیباشم به کنج خانه شیدا میشوم
ور همیآیم میان خلق رسوا میشوم
۱ای خوش آن دم کو چو طفلان میزند سنگ جفا
ناگه ار جایی من دیوانه پیدا میشوم
۲لطف پنهانی و ناز آشکارم میکشد
تا بدین حد نی خراب شکل زیبا میشوم
۳باغبانا بهر گل چیدن مجو آزار من
چون درین بستان من از بهر تماشا میشوم
۴گفت روزی خواهمت کشتن به دست خود کنون
مهلت از حد شد برش بهر تقاضا میشوم
۵روزها با این و آن هرگونه باشد بگذرد
وای جان من در آن شبها که تنها میشوم
۶جامیا روی خلاصی چون بود چون درد عشق
میرود پیش از من بیچاره هرجا میشوم
۷