جلوه آن شوخ و جولان سمند او ببین
هر طرف آزاده ای سر در کمند او ببین
۱فتنه را خواهی پی تاراج عقل و دین سوار
کرده جا بر پشت زین سرو بلند او ببین
۲بس که خون گریم به راهش چون مه نو در شفق
غرقه در خون دلم نعل سمند او ببین
۳لب ز می تر کرد طاووسان باغ سدره را
چون مگس پیرامن جلاب قند او ببین
۴ای که گویی گریه تلخ تو چندین بهر چیست
خنده شیرین ز لعل نوشخند او ببین
۵چشم بد را خالش افشانده ست بر آتش سپند
خط مشکین گرد رخ دود سپند او ببین
۶گفته ای جامی سبکبار است در جانش درآی
کوه محنت بر دل اندوهمند او ببین
۷