پرده ز رخ برفکن جامه جان چاک کن
طرفه کله برشکن تاج سران خاک کن
۱خار و خس کوی دوست به ز گل است ای رفیق
نخل سر خاک من زان خس و خاشاک کن
۲در خور صید تو نیست این تن چون موی من
لیک اگر نگسلد رشته فتراک کن
۳ناله و فریاد من نیست ز سوز جگر
یا دهنم را بدوز یا جگرم چاک کن
۴بر سر بالینم آ همچو رفیقان دمی
حال دلم بازپرس اشک رخم پاک کن
۵مردم بی درد را ذوق جفای تو نیست
هر چه کنی بعد ازین بر من غمناک کن
۶جامی سرگشته را کشته شدن آرزوست
تیغ به خونریزیش غمزه بی باک کن
۷