ای فلک تا کی دل و جان خرابی سوختن
ذره ای را در فراق آفتابی سوختن
۱گر شود خورشید رویت را همه عالم حجاب
از دل گرمم به هر آهی حجابی سوختن
۲صد سلامت بیش گفتم یکره آن لب رنجه کن
چندم آخر در تمنای جوابی سوختن
۳عشرتی باشد به بزم شمع رخساری چو تو
گه به نازی مردن و گاه از عتابی سوختن
۴دل به خورشید جهان تابی گرو کن تا به کی
همچو پروانه ز شمع خانه تابی سوختن
۵از جنون عشقت آمد شیوه ارباب علم
دفتری بر باد دادن یا کتابی سوختن
۶سوخت جامی را دل و رحمی نکرد آن مست ناز
مست را آخر چه باک است از کبابی سوختن
۷