ای باغ حسن را جمال تو خرمی
چشم بد از تو دور که محبوب عالمی
۱حوری، بگوی بهر خدا، یا فرشته ای
کین لطف و نازکی نبود حد آدمی
۲زخم تو را چه حاجت مرهم بود که آن
شاید جراحت دل ما را به مرهمی
۳دل آن توست دمبدم از بهر بردنش
عشوه چه می نمایی و افسون چه می دمی
۴گر چرخ را نماند وفایی چه باک ازان
هرگز مباد جور و جفای تو را کمی
۵گمگشتگان بادیه محنت و غمیم
مشکل بریم ره به سر کوی بی غمی
۶جامی سگ تو را به غلامی نمی سزد
او را چه حد آنکه کند با تو همدمی
۷