به کوی می فروشان خرده بینی
بر آن آزاده می کرد آفرینی
۱که از چل ساله طاعت دست خود شست
به پای خم برآورد اربعینی
۲نگینی داشت جم کز یمن آن بود
به ملک انس و جن مسندنشینی
۳بیا ساقی که هر قطره می لعل
بود در چشم ما زانسان نگینی
۴اگر دامان مقصودت به دست است
برافشان صوفیانه آستینی
۵غمش را سینه بی کینه باید
نروید این گیاه از هر زمینی
۶به کار خود مخوان ای شیخ ما را
که ما هم مذهبی داریم و دینی
۷گر آن ابرو شود محراب طاعت
ز سجده سوده گردد هر جبینی
۸ز خاص و عام جامی می کشد ناز
ولی خاص از برای نازنینی
۹