گهی در دل گهی در دیده باشی
دلم را خون کنی وز دیده پاشی
۱ز لوح خاطرم نقش بتان را
تراشیدی خوشا این بت تراشی
۲خریدار تو زان رو شد جهانی
که چون یوسف به خوبی گشته فاشی
۳چو چنگ از دست تو زان می خروشم
که چون چنگم رگ جان می خراشی
۴چه می پرسی که جامی عاشق کیست
چه گویم من تو هم دانسته باشی
۵