ای دو چشمت در ستیز و کین یکی
دل یکی تاراج کرده دین یکی
۱زلف و خالت را نمودم جان و دل
آن یکی بربود از من این یکی
۲سوی هر غمخواره داری صد نظر
مردم از غم جانب من بین یکی
۳خواب خوش باشد شب وصل ار بود
عاشق و معشوق را بالین یکی
۴زان همه بوسه که دادی وعده ام
کن حواله با لب شیرین یکی
۵نافه گردد خوشه چین خرمنت
گر گشاید زلفت از صد چین یکی
۶عاشق مسکین بسی داری و نیست
همچو جامی زان همه مسکین یکی
۷