خیل بتان برون ز شمار است و شه یکی
آری بود ستاره هزاران و مه یکی
۱کردند عرض حسن سپاه بتان ولی
چون شهسوار من نبود زان سپه یکی
۲از ما چه اعتبار که صد تاج خسروی
باشد بر آستان تو با خاک ره یکی
۳خوش خواب مستی تو که من با فراغ دل
بوسم گه آن دو لعل می آلود و گه یکی
۴عشقت گرفت کشور دل عقل گو برو
کان ملک را بسنده بود پادشه یکی
۵خوی تو گرچه نیست بجز بی گنه کشی
از عاشقان که دیده چو من بی گنه یکی
۶جامی مرو ز میکده با خانقه که هست
در کوی عشق میکده و خانقه یکی
۷