غزلیات

شمارهٔ ۹۹۹ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گاهی ز هجر چشم مرا خون فشانی کنی

گاهی به وصل خاطر من شادمانی کنی

۱

چون نیست خوی تو که روی بر رضای کس

راضی شدم که هر چه دلت خواهد آن کنی

۲

گفتی که خاک پای خودت می دهم بها

جانا درین معامله ترسم زیان کنی

۳

باشد پی حساب کرم های تو خطی

هر رخنه ام ز تیغ که در استخوان کنی

۴

جان می فروشمت که دهی وعده بوسه ای

لیکن به شرط آنکه لبت را ضمان کنی

۵

لطف لب تو مرهم ریش دلم شود

گرهر دمش نه تازه ز زخم زبان کنی

۶

جامی سگی ست بر درت از کشتنش چه سود

جز آنکه تیغ خویش بر او امتحان کنی

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: کنیقافیه: ـن۶ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است
  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند
  • مصرع نخست مطلع در الگو نمی‌گنجد

پایان مصرع‌ها

  1. کنیکنی
  2. کسکنی
  3. بهاکنی
  4. خطیکنی
  5. ایکنی
  6. شودکنی
  7. سودکنی

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.