غزلیاتشمارهٔ ۹۹۹ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریگاهی ز هجر چشم مرا خون فشانی کنیگاهی به وصل خاطر من شادمانی کنی۱چون نیست خوی تو که روی بر رضای کسراضی شدم که هر چه دلت خواهد آن کنی۲گفتی که خاک پای خودت می دهم بهاجانا درین معامله ترسم زیان کنی۳باشد پی حساب کرم های تو خطیهر رخنه ام ز تیغ که در استخوان کنی۴جان می فروشمت که دهی وعده بوسه ایلیکن به شرط آنکه لبت را ضمان کنی۵لطف لب تو مرهم ریش دلم شودگرهر دمش نه تازه ز زخم زبان کنی۶جامی سگی ست بر درت از کشتنش چه سودجز آنکه تیغ خویش بر او امتحان کنی۷