اغیار را مدام می از جام زر دهی
چون دور ما رسد همه خون جگر دهی
۱جانم ز شوق سوخت چه باشد اگر گهی
بویی ز پیرهن به نسیم سحر دهی
۲ای باد اگر کنی سوی آن آستان گذر
از من هزار بوسه بر آن خاک در دهی
۳ور در حریم حرمت او بار باشدت
از حال خستگان فراقش خبر دهی
۴بیماری مرا نتواند کسی علاج
خیز ای طبیب چند مرا درد سر دهی
۵ساقی شتاب کن که بود محنت فراق
گردد فرامش ار دو سه جام دگر دهی
۶جامی به جان رسید ز غم کاش ای اجل
از جام مرگ شربت او زودتر دهی
۷