هر دم به دیده دگری خانه می کنی
هم خانگی به مردم بیگانه می کنی
۱دل را نشان به زاویه هجر می دهی
دیوانه را مقام به ویرانه می کنی
۲دستم گرفته غوطه دهی در خم ای سپهر
چون خاک قالبم گل پیمانه می کنی
۳ای شمع بزم حسن تو را گرم می کند
دلسوزیی که بر سر پروانه می کنی
۴می پروری ز گریه دلا مهر خال او
از فیض ابر تربیت دانه می کنی
۵بگشا گره ز طره مشکینش ای صبا
تا چند جعد سنبل تر شانه می کنی
۶جامی دگر به مدرسه رفتن وظیفه نیست
وقت است اگر عزیمت میخانه می کنی
۷