جز هوای وصل تو در سر هوس نبود مرا
گر کنی پروای من پروای کس نبود مرا
۱بسته جان احرام کوی توست و قالب محملش
جز دل نالان درین محمل جرس نبود مرا
۲مست می گردم به دور لعل تو در شهر و کوی
هیچ ترس از شحنه و بیم از عسس نبود مرا
۳دست می خواهم به پایت سایم و مالم به روی
بیش ازین چیزی ز لطفت ملتمس نبود مرا
۴یک نفس می خواهم از لعل لبت در کار خویش
لیک هرگز با تو حد این نفس نبود مرا
۵بعد دیرم گر دهی دشنام حالی بس مکن
زانکه صد چندین به هر دم از تو بس نبود مرا
۶گفته ای هر دم رسد از جامیم شعری به دست
چون کنم زین خدمتی به دسترسی نبود مرا
۷