نازنینا یک شبی با عاشقان دمساز باش
تاج رعنایی به سر سلطان تخت ناز باش
۱شمع مجلس شو به آن رخساره گو عشاق را
مرغ جان گرد تو چون پروانه در پرواز باش
۲زابروان زه کن کمان وز بهر قتل عاشقان
از مژه ناوک فکن وز غمزه تیرانداز باش
۳با لب لعل و خط نوخیز و زلف مشکبیز
هر بلا را اول و هر فتنه را آغاز باش
۴پای تا سر رحمتی هر دم مبند از ناز چشم
این در رحمت به روی بیدلان گو باز باش
۵تا به کی باشی دلا محروم ازان موی میان
چون کمر گردش درآ وز محرمان راز باش
۶خواهدت روزی به بزم وصل خواندن لطف دوست
جامیا گر هوشمندی گوش بر آواز باش
۷