ساقی ما دوش باما در سر انصاف بود
با حریفان چون صراحی با درون صاف بود
۱چشم مردم دار و لب خندان و ابرو بی گره
بهر محنت دیدگان مجموعه الطاف بود
۲نامد از آهوی چین بوی غزالم گرچه خود
مشکش اندر نافه مشکین نافه اش درناف بود
۳شد ز جام باده روشندل فقیه مدرسه
گرچه سر تا پای غرق ظلمت اوقاف بود
۴شیخ شهرت جو که میدان معارف آب زد
هرچه گفت از وجد و حال خویش یکسر لاف بود
۵جو کناری از جهان کآواره عزت نیافت
تا نه عزلتخانه عنقا حریم قاف بود
۶کشف اسرار حقیقت جامی از میخانه خواست
چون کند، تفسیر آن آیت نه در کشاف بود
۷