بیا کز روی ساقی وقت گل برقع براندازیم
ز عکس روی آن گلچهره گل در ساغر اندازیم
۱چو گیرد خواب مستی نرگس آن سرو گلرخ را
زگل بالین نهیم از فرش سبزه بستر اندازیم
۲بگیریم از سر خم خشت وز لای ته می گل
پی عشرت درین خمخانه طرحی دیگر اندازیم
۳ز بانگ چنگ و لحن ارغنون و نغمه بربط
فغان در طارم این گنبد نیلوفر اندازیم
۴صدای مستی ماتا همه آفاق را گیرد
ازین بام زمردفام این طشت زر اندازیم
۵اگر عقل نصیحتگر نهد بنیاد مستوری
به یک جرعه شراب تلخ بنیادش براندازیم
۶ز محرومیست دوری از حریم مجلس مستان
به هر حلیت توان خود را به آن مجلس دراندازیم
۷ترنم می کند واعظ چو می خوش نیست بی مطرب
بیا تا سرخوشان خود را به پای منبر اندازیم
۸نیارامیم چون کشتی درین دریا ولی هر جا
که والاگوهری یابیم آنجا لنگر اندازیم
۹فضای این شکارستان پر است از صید پرورده
چرا شبها ز همت بر شکار لاغر اندازیم
۱۰نشاید تشنه لب رفتن سوی جنت بیا جامی
که خود را پیش ازان از خم می در کوثر اندازیم
۱۱