ما به راه طلب وصل تو نعل افکندیم
وز لب لعل تو دندان طمع برکندیم
۱دور پرگار فلک رسم جدایی انگیخت
تا درین دایره کی باز به هم پیوندیم
۲کس گرفتار مبادا به ملاقات رقیب
نپسندیم به کس آنچه به خود نپسندیم
۳با تو بودیم چو تن همنفس جان یکچند
زنده اکنون به مددگاری آن یکچندیم
۴استینها ز دو ساعد بودت صره سیم
دست بگشای که بس مفلس و حاجتمندیم
۵نیست بهر غرضی بودن ما در کویت
با سگان تو به زنجیر ارادت بندیم
۶دی گذشتی به من و سایه سرو تو فتاد
ما چو جامی ز وصالت به همین خرسندیم
۷