غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دلم از خم صفا جام مصفا زده است

همتم سنگ بر این طارم مینا زده است

۱

نقد عرفان ز مقلد مطلب کان مسکین

دست در آرزوی نسیه فردا زده است

۲

زر و سیمی که بر آن خواجه نظر دوخته است

مشت خاکی ست که در دیده بینا زده است

۳

برفشان جیب که خار قدم تجرید است

نیم سوزن که سر از جیب مسیحا زده است

۴

دوست را باش و بساط عمل خود طی کن

بس مصلی که رهش نقش مصلا زده است

۵

بی غباری به حرم کعبه روی پی برده ست

کآب راه حرم از آبله پا زده است

۶

گرچه تنگ است بسی خانه صورت جامی

کم کسی خیمه ازین خانه به صحرا زده است

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: زده استقافیه: ـا۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. مسکیناست
  3. استاست
  4. استاست
  5. کناست
  6. ستاست
  7. جامیاست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.