غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ترک گلچهره من خیمه به صحرا زده است

در دل لاله رخش آتش سودا زده است

۱

شد چنان پایه آه من ازان ماه بلند

که سراپرده بر این طارم مینا زده است

۲

بهر قتل که کمر بست ندانم که مرا

می کشد گوشه دامانش که بالا زده است

۳

جانم آسود ز بوسیدن خاک قدمش

خرم آن کس که گهی بوسه بر آن پا زده است

۴

هر غمی کز صنمی خسته دلی خورده فرو

همه سر از دل و جان من شیدا زده است

۵

می دهد خاک رهش خاصیت آب حیات

بس که هر نوش لبی بوسه بر آن جا زده است

۶

جامی افتاد ز پا زیر لگدکوب جفا

تا به فتراک بتی دست تمنا زده است

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: زده استقافیه: ـا۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. بلنداست
  3. مرااست
  4. قدمشاست
  5. فرواست
  6. حیاتاست
  7. جفااست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.