دیده پر نم ز غم زمزم و بطحا دارم
دیدن کعبه بدین دیده تمنا دارم
۱راویه چشم تر و زاد غم و راحله شوق
بهر این ره همه اسباب مهیا دارم
۲خار پایم شده خاک وطن ای کاش کند
ناقه خار کن این خار که در پا دارم
۳تن من خاک عجم جان و دلم مرغ حجاز
تنم اینجاست ولی جان و دل آنجا دارم
۴کعبه عذراست پس پرده و من وامق وار
دست همت زده در دامن عذرا دارم
۵نیست جز خال سیاه حجرالاسود او
در سویدای دلم بین که چو سودا دارم
۶کردم از شوق مغیلان به ره بادیه روی
تنگدل گشته هوای گل و صحرا دارم
۷ساربان گفت که جامی مکن از فرق قدم
که قوی راحله بادیه پیما دارم
۸گفتمش رو که دوصد راحله نتواند برد
این همه بار که من بر دل شیدا دارم
۹