زان نرنجم که ز خود کرده گرانت بینم
زان برنجم که میان دگرانت بینم
۱سیریت نیست ز عاشق که صدت عاشق هست
دل برای صد دیگر نگرانت بینم
۲هر دم از خوی دگر می دهدت شکل رقیب
در کف او چو گل کوزه گرانت بینم
۳نرخ ارزان تو گفتم که هزاران جان است
جای آن هست که با خویش گرانت بینم
۴دعوی رحم کنی گر بود این راست چرا
فارغ از گریه خونین جگرانت بینم
۵نیست چون قد تو سروی به چمن راست ولی
راست با طبع همه کژ نظرات بینم
۶جامی اینسان که درآن تنگ قبا دل بستی
عاقبت غنچه صفت جامه درانت بینم
۷