آن که بر گل گره از جعد سمن بوی تو بست
رشته جان مرا در شکن موی تو بست
۱طعنه بر طوطی طبعم مزن از کم سخنی
که بر او راه سخن لعل سخنگوی تو بست
۲لله الحمد که جان معتکف حضرت توست
گرچه تن بار اقامت ز سر کوی تو بست
۳هیچ شب دیده نبندم من غمدیده به خواب
چون کنم خواب مرا نرگس جادوی تو بست
۴خانه صبر من آن روز برانداخت فلک
که بدین قاعده طاق خم ابروی تو بست
۵نافه کز خون جگر پروردش آهوی چین
در دلش خون گره از نکهت گیسوی تو بست
۶می دهد زینت بازار سخن جامی را
نخل نظمی که به وصف قد دلجوی تو بست
۷