عجب در عربدهست امروز با من ترک مست من
گریبانم به دست او و دامانش به دست من
۱منم پر سرو و گل باغی ز فکر قد رخسارش
که باشد تیر طعن عیبجویان خاربست من
۲به دارم سر بلندی داد آن نخل جهان آرا
چه عالی شد ببین ز اقبال عشقش قدر پست من
۳مرا شد عمر شست و ماهی آن ساعد سیمین
نیفتاد اندرین گرداب غم هرگز به شست من
۴بت من خودپرست از آینه من بتپرست از وی
ندارد فکر حال بتپرستان بتپرست من
۵فکند آن سرو سایه بر سر من چشم آن دارم
که فردا سایه طوبی بود جای نشست من
۶فکند آن سرو سایه بر سر من چشم آن دارم
که فردا سایه طوبی بود جای نشست من
۷نیم من جامی آسودهخاطر آن تُنُکجامم
که از سنگ جفا آن تندخو خواهد شکست من
۸