از صومعه آن به که به میخانه بری پی
جاوید نهی پشت فراغت به خم می
۱پوشیده قدح نوشی و هرگز نخروشی
کز کی بود آیین قدحنوشی و تاکی
۲اینجا نبود ازکی و تا کی قدح آشام
چندان که شود اول و آخر ز میان طی
۳یک لحظه فروداشت کن ای مطرب مجلس
کز دایره ام برد برون زمزمه نی
۴هر نغمه ات از نی که رود سوی عدم باز
بیم است که جانم برود در عقب وی
۵از چله کجا گرم شودصوفی خود بین
چون چله وی سردتر است از چله دی
۶گر زنده دلی رو به در میکده جامی
چون بهر صبوحی شنوی نعره یا حی
۷