غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به سوی خویش مرا رخصت گذر ندهی

وگر به خود گذرم فرصت نظر ندهی

۱

خوشم بدین که به دریوزه بر درت گذرم

مراد خاطر من گر دهی و گر ندهی

۲

بهای بوسه نهی نقد جان چه خوش باشد

کزین معامله با دیگران خبر ندهی

۳

گهی که بخش کنی غم خدا جزات دهاد

اگر نصیب من از جمله بیشتر ندهی

۴

مباد کس که به خواب آیدت ازان ناله

که شب ز ناله من تن به خواب درندهی

۵

به قد تو نخل تر و تازه ای و لب رطب است

عجبتر آنکه به ما غیر خار بر ندهی

۶

مزاج یار لطیف است جامی آن بهتر

که لب ز نطق ببندی و درد سر ندهی

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: ندهیقافیه: ـر۶ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است
  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. ندهیندهی
  2. گذرمندهی
  3. باشدندهی
  4. دهادندهی
  5. نالهدرندهی
  6. استندهی
  7. بهترندهی

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲۹۶ شعر) قرار دارد.