شنیده ام که ز من یاد می کنی گاهی
خوش آن گدا که گهی یاد او کند شاهی
۱به ذوق چاشنی این لطیفه پی نبرد
جز از حقیقت اسرار عشق آگاهی
۲به جهد خود بسی احرام آن حرم بستم
ولی چه سود که ننمود دولتم راهی
۳ندارم از تو نصیبی جز اینکه هر ساعت
گشایم از مژه اشکی کشم ز دل آهی
۴نه سرو را به تو نسبت کنم نه گلبن را
کجا رسد به قدت هر دراز و کوتاهی
۵به آن ذقن به دل آن کس که جا همی کندت
همی کند ز برای هلاک خود چاهی
۶ز نیکوان دل جامی همین تو را خواهد
نبینمت چو وی از عاشقان نکو خواهی
۷