به شب فروخته رو خانهٔ که میپرسی
به شمع ره سوی کاشانهٔ که میپرسی
۱به عشوه در حرم کعبه پرسیم خانه
چه کعبه و چه حرم خانهٔ که میپرسی
۲ز زلف و خال تو دلهای ما گرفتارند
خبر ز دامگه و دانهٔ که میپرسی
۳به هر زبان ز تو افسانهای و خستهدلان
نهاده گوش که افسانهٔ که میپرسی
۴دل هزار کس از عشق توست دیوانه
ولی تو از دل دیوانهٔ که میپرسی
۵ز جام لعل تو مست است عقل ازو هردم
حدیث ساغر و پیمانهٔ که میپرسی
۶یکیست گنج به ویرانه جهان جامی
سراغ گنج به ویرانهٔ که میپرسی
۷