زهی دهان تو کام شکرلبان شگرف
شکار چشم تو حوران «قاصرات الطرف »
۱دو جوی خون ز دو چشمم به صفحه رخ زرد
چو جدولیست مثنی کشیده از شنجرف
۲مگوی لاچو ز لعل لب تو خواهم کام
که می کند ز دلم نفی جنس صبر این حرف
۳نبرد صرفه ز تصریف دهر جز پیری
که کرد نقد جوانی به عشق خوبان صرف
۴چه سان بریم ز دریای عشق روبه کنار
نهنگ حادثه کشتی شکاف و دریا ژرف
۵بهار عمر مرا گر نه دی رسید از پی
چرا نشست به فرقم بیاض شیب چو برف
۶ز جام حسن تو جامی کشیده باده عشق
مزید جودت مظروف شد لطافت ظرف
۷