مردم چشمم ز تو خالی بس است
مونس جان از تو خیالی بس است
۱ماه فروشد بنمای ابروان
نایب ماه از تو هلالی بس است
۲بهر رکاب تو ز خون جگر
بر رخ من بسته دوالی بس است
۳خوان چه حد من که نهم پیش تو
خدمت درویش خلالی بس است
۴مایل طوبی نشوم در بهشت
باغ مرا چون تو نهالی بس است
۵نیست سپه شرط جهانگیریت
از تو همین عرض جمالی بس است
۶ساغر زر پر چه کنی بهر من
بر کفم آلوده سفالی بس است
۷مزد غزلهای تو جامی تمام
نیم قبولی ز غزالی بس است
۸